مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

817

طب اكبرى ( فارسى )

[ 1147 ] فصل [ پنجم ] : اندر استرخاى شرج « 1 » آن را استرخاء المقعد نيز گويند . و شرج ، نام عصبى است كه ما بين خصيه و حلقهء مقعد واقع است . و علامت استرخاى او ، برآمدن ثفل و باد است بىاراده . و اين مرض ، به حسب اسباب بر چند گونه است : يكى ، آنكه عصبى كه بر عضله مطيّف [ است يعنى بر آن پيچيده شده ] و ممسك مقعد فرود آمده است ، منفسخ و منهتك شود به وقوع ضربه يا سقطه و بدان سبب عضلهء مذكور ايذا يابد و شرج مسترخى گردد . دوم ، آنكه قطع بواسير باعث ايذاء عضله و استرخاى شرج شود . علامت اين هر دو قسم ، آن است كه به يكبارگى پديد آيد عقب وقوع ضربه يا سقطه بر پشت يا عقب قطع بواسير . [ علاج ] : اين هر دو قسم را لاعلاج له گفته‌اند . سوّم ، آنكه سردى و ترى باطنيه و خارجيه موجب اين علت شود . و علامت او آن است كه اندك‌اندك حادث شود . و اسباب مبرّده و مرطّبه از پيش اتفاق افتاده باشد چون نشستن بر سنگ يا در آب يا بر جاى سرد و تر يا خوردن آب سرد به افراط و مانند آن از امور ظاهريه و باطنيه . و از خاص‌ترين علامات اين قسم كه رطوبى است ، ظهور ترهّل است در مقعد . و اين قسم ، بيشتر افتد نسبت به اقسام ديگر . علاج : جهت استفراغ مادهء مرخيه و تبديل مزاج ، آنچه در فالج مذكور شد استعمال نمايند . و روغن قسط يا جندبيدستر و فرفيون آميخته بر مقعد و مهره‌هاى زيرين صلب بمالند و به طبيخ ادويهء حار قابض چون سنبل الطّيب و قسط تلخ و جوز السرو و مانند آن آبزن سازند .

--> ( 1 ) . قاموس القانون : Paralysis of the anus .